فریاد عشق
ان کس میگفت دوستم داره عاشق نبود که به شوق من امده باشد بلکه رهگذري بود كه روي برگهای خشک پاییزی راه میرفت وصدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان میکردم میگویید دوستت دارم
در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر به اوج برسی کوچک تر خواهی شد 
سکوت را به باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 11:30 توسط عبدالرشيد
|